درباره نویسنده
امیر
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • ای دبستانی ترین احساس من
  • یادم باشد
  • رازهای شگفت انگیز زندگی
  • سال نو مبارک
  • دوست یعنی...
  • آهسته رو زندگی همین جاست
  • نگرش به زندگی
  • چرا؟؟؟؟؟
  • مادر
  • مغایرت های زمان ما
  • بی خبر....
  • لاک پشت
  • مهمان نوازی ما اصفهانی ها........
  • جمله ای از پائولو کوئیلو ....
  • یک Email از طرف خدا ...
  • تقدیم به تو...
  • حکایت جالب
  • دوران کودکی
  • دری که قفل نبود
  • پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
  • درد و دل
  • حرف اول
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
دوستان من
  • وبلاگ داوود خطر
  • وبلاگ تا مهر او
  • چه زیباست به خاطر تو زیستن
  • ملودی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
کدهای اضافی کاربر



كد آهنگ

كد موسيقی

وبلاگ امیر خان
به کلبه امیر خان خوش آمدید
ای دبستانی ترین احساس من
نویسنده: امیر - شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

 

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ

روبه مکارو دزد دشت وباغ

 

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

 

کاکلی گنجشککی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن میدرید

 

تا درون نیمکت جا میشدیم

ما پرازتصمیم کبری میشدیم

 

پاک کن هایی زپاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

 

بچه های دکه خوراک سرد

کودکان کوچه اما مرد مرد

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

 

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جارو ی  با پا روی برگ

 

همکلاسیهای من یادم کنید

بازهم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد ورنج وکار

بچه های جامه های وصله دار

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بودوتفریقی نبود

 

کاش میشد باز کوچک میشدیم

لا اقل یک روز کودک میشدیم

 

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم یاد وهم نامت بخیر

یاد درس آب وبابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من

 بازگرد این مشقها را خط بزن

نظرات ()



یادم باشد
نویسنده: امیر - شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٠

 

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند!!

 

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند نه آن گونه که می خواهم باشند!!

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد!!

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش!!

دوست داشته باشید و زندگی کنید.

زمان همیشه از ان شما نیست!!

نظرات ()



رازهای شگفت انگیز زندگی
نویسنده: امیر - پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠


زیباترین آرایش برای لبان تو؛ راستگویی
برای صدای تو؛ دعا به درگاه خداوند
برای چشمان تو؛ رحم و شفقت
برای دستان تو؛ بخشش
برای فکر تو؛ اعتماد
برای قلب تو؛ عشق
و برای زندگی تو؛ دوستی هاست

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره خنده باشه بدون هیچ غصه ای
یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم
در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
و چراغ راهمون میشه

ناامیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده هستن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
و با استقامت هر چه تمامتر به راهت ادامه بده

وقتی احساس شکست میکنی
که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی
اصلا ناراحت نشو
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته
و برات آینده ی بهتری رو رقم زده


وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته
همیشه دنبال این باش که چه معنی و حکمتی در اون اتفاق نهفته هست
برای هر اتفاق در زندگی دلیلی وجود داره
که به تو می آموزد که چگونه
بیشتر شاد زندگی کنی
و کمتر غصه بخوری

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
ولی در عوض تنها کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه


هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
دوستی مثل شراب میمونه
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

راستی هیچ فکر کردی؛
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
خیلی ساده است !
یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری
پس مشتاقانه به مسیرت در زندگی ادامه بده
شاد باش و وجود نازنینت لبریز باشه از مهرو گرمای زندگی در این روزهای سرد زمستان ...

نظرات ()



سال نو مبارک
نویسنده: امیر - پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠

سلام

امیدوارم حال همگی دوستان خوب باشه

سال نو همگی مبارک

ان شاءالله سال جدید سالی پر بار واسه همتون باشه....

تقریبا از وقتی که اومدم سر کار دیگه وبلاگمو آپدیت نکردم...واقعا شررمنده آخه حسابی سرم شلوغ شده....قول می دم که زود به زود بیام و آپدیتش کنم

فقط می خواستم عید رو به همه شما دوستان خوبم تبریک گفته باشم....

اینجا سر کار تا الان واسم هر روز تجربه های خوبی داشته.....

 

نظرات ()



دوست یعنی...
نویسنده: امیر - پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩

ـ دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه

ـ دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که می گی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه

ـ دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه

ـ دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه

ـ دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...      

ـ دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من یه قدم تو ...اما بدون شمارش و حساب و کتاب

ـ دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده

**

و اما............

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.

پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟" دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."

"چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بوشید."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.

مسافر گفت: " روز بخیر!"

مرد با سرش جواب داد.

- ما خیلی تشنه‌ایم. من، اسبم و سگم.

مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.

مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.

مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟

مرد گفت: بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!

مرد گفت: آنجا بهشت نیست، دوزخ است.

مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "

مرد گفت : کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند،

چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را تنها گذارند، همانجا می‌مانند...

 

نظرات ()



آهسته رو زندگی همین جاست
نویسنده: امیر - پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩

 خواندن کل این متن بیشتر از 3 دقیقه زمان

شما را نخواهد گرفت، پس لطفا بخوانید!

(نویسنده متن رو نمی شناسم)

 

١٨ سال پیش من در شرکت سوئدى ولوو Volvo

استخدام شدم. کار کردن در این شرکت تجربه جالبى

براى من به وجود آورده است.   اینجا هر پروژه‌اى

حداقل ٢ سال طول می‌کشد تا نهایى شود، حتى اگر

ایده ساده و واضحى باشد. این قانون اینجاست.

جهانى شدن ( Globalization)   باعث شده است

که همه ما در جستجوى نتایج فورى و آنى باشیم.

و این مشخصاً با حرکت کند سوئدی‌ها در تناقض است.

آن‌ها معمولاً تعداد زیادى جلسه برگزار می‌کنند،

بحث می‌کنند، بحث می‌کنند، بحث می‌کنند و خیلى به

آرامى کارى را پیش می‌برند. ولى در انتها، این شیوه

همیشه به نتایج بهترى می‌انجامد. به عبارت دیگر:
1- سوئد در حدود  450000 
کیلومتر مربع وسعت دارد.
2- سوئد حدود 9 میلیون جمعیت دارد.
3- استکهلم، پایتخت سوئد که به پایتخت اسکاندیناوی

نیز مشهور است حدود  78000 نفر جمعیت دارد.
4- ولوو، اسکانیا، ساب، الکترولوکس و اریکسون

برخى از شرکت‌هاى تولیدى سوئد هستند.

اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم

هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و

به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى

سرد و برفى. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم

و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى

ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند

ولوو با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.

روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم.

روز چهارم به همکارم گفتم:  آیا جاى پارک ثابتى داری؟

چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى

در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟

او در جواب گفت: براى این که ما زود می‌رسیم و وقت

براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى

بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر

به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند.

تو این طور فکر نمی‌کنی؟

" میزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنید! "

این روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى

آهسته ( Slow Food ). این جنبش می‌گوید که

مردم باید به آهستگى بخورند و بیاشامند ، وقت کافى

براى چشیدن غذایشان داشته باشند، و بدون

هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان

وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى

سریع (Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى

به همراه دارد قرار می‌گیرد. غذاى آهسته پایه جنبش

بزرگترى است که توسط مجله بیزنس طرح شده و

یک "اروپاى آهسته" نامیده شده است. این جنبش

اساساً حس شتاب و دیوانگی به وجود آمده بر اثر

نهضت جهانى شدن را زیر سوال می‌برد. نهضتى که

کمیّت را جایگزین کیفیت در همه شئون زندگى ما کرده است.

مردم فرانسه با وجودى که ٣۵ ساعت در هفته کار

می‌کنند امّا از آمریکائی‌ها و انگلیسی‌ها مولّدترند .

آلمانی‌ها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت

تقلیل داده‌اند و مشاهده کرده‌اند که بهره‌ورى و قدرت

تولیدشان ٢٠%   افزایش یافته است. این گرایش به

آهستگى و کندکردن جریان شتاب آلود زندگى، حتى

نظر آمریکائی‌ها را هم جلب کرده است.

البته این گرایش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار

کردن یا بهره‌ورى کمتر نیست. بلکه به معنى انجام

کارها با کیفیت، بهره‌ورى و کمال بیشتر، با توجه

بیشتر به جزئیات و با استرس کمتر است. به معنى

برقرارى مجدّد ارزش‌هاى خانوادگى و به دست آوردن

زمان آزاد و فراغت بیشتر است. به معنى چسبیدن به

حال در مقابل آینده نامعلوم و تعریف نشده است. به معنى

بها دادن به یکى از اساسی‌ترین ارزش‌هاى انسانى یعنى

ساده زندگى کردن است.

هدف جنبش آهستگى، محیط‌هاى کارى کم تنش‌تر، شادتر

و مولّدترى است که در آن‌، انسان‌ها از انجام دادن کارى

که چگونگى انجام دادنش را به خوبى بلدند، لذت می‌برند.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که توقف کنیم و درباره

این که چگونه شرکت‌ها به تولید محصولاتى با کیفیت بهتر،

در یک محیط آرامتر و بی‌شتاب و با بهره‌ورى بیشتر

نیاز دارند، فکر کنیم.


  بسیارى از ما زندگى خود را به دویدن در پشت سر

زمان می‌گذرانیم امّا تنها هنگامى به آن می‌رسیم که بر

اثر سکته قلبى یا در یک تصادف رانندگى به خاطر

عجله براى سر وقت رسیدن به سر قرارى، بمیریم.

بسیارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود

در آینده هستیم که زندگى خود در حال حاضر، یعنى

تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش می‌کنیم.

 همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختیار

داریم. هیچکس بیشتر یا کمتر ندارد. تفاوت در این است

که هر یک از ما با زمانى که در اختیار داریم چکار

می‌کنیم. ما نیاز  داریم که هر لحظه را زندگى کنیم.

به گفته جان ‌لنون، خواننده معروف: زندگى آن چیزى

است که براى تو اتفاق می‌افتد، در حالى که تو سرگرم

برنامه‌ریزی‌هاى دیگرى هستى.

به شما به خاطر این که تا پایان این مطلب

را خواندید تبریک می‌گوئیم. بسیارى هستند که

براى هدر ندادن زمان، از وسط مطلب آن را

رها می‌کنند تا از قافله جهانى شدن عقب نمانند

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »